رسانه ی سیاسی یا سیاست رسانه ای
" چرا سگ دمش را می جنباند؟ چون سگ باهوش تر از دمش است . اگر دمش باهوش تر بود او سگ را می جنباند. "
رئیس جمهور آمریکا به علت اینکه در اذهان عمومی به فساد اخلاقی متهم شده (و ظاهرا هم این اتهام وارد است) موقعیت خود رادر آستانه ی انتخابات از دست رفته می بیند. مشاورانش به تکاپو می افتند تا وی را به هر وسیله ای از این اتهام تبرئه کنند که فکر جالبی به ذهن یکی از آنها خطور می کند. هیچ کس نمی داند این ترفند محبوبیتی هرچند کاذب ، اما بی حد و حصر برای رئیس جمهور به ارمغان می آورد و مهمتر از همه آبروی رفته به جوی باز می گردد.
رسانه به مفهوم امروزی آن با دنیای سیاست اشتراکات فراوانی یافته است و می توان آن را شاهراهی سهل الوصول برای طی طریق سیاستمداران و فراتر از آن جزء لاینفک سیاست قلمداد کرد. این معنا، اشاره کلی به کارکرد رسانه در همه جاست و اختصاص به آمریکا و غرب ندارد (امیدوارم این بار موجبات رنجش خاطر دوستان "آمریکایی دوست"مان را فراهم نیاورم) و اساسا ویژگی های ذاتی رسانه باعث شده که دست درازی به آن وسوسه انگیز باشد.

نگاهی دقیق به سیاست آن دوران ، یعنی زمانی که این فیلم اتفاق افتاد(که البته در تخصص ما نیست) شاید ما را بیش از پیش متوجه پیوند عمیق و ناگسستنی رسانه و سیاست کند.
فیلم "سگ را بجنبان"چند سال قبل از برملا شدن فساد اخلاقی بیل کلینتون(رئیس جمهور سابق ایالات متحده) اتفاق افتاد و به نوعی پیشگویی کرد که آینده چگونه خواهد بود . اما این موضوع به صورت یک سوال مطرح است که آثار و عواقب این پیشگویی به نفع چه کسانی تمام شد؟ پاسخ به این سوالات را می توان با توجه و مداقه در آثاری از این دست که به نوعی پیشگویی کرده اند تا حدی یافت. سگ را بجنبان تنها مورد از پیشگویی های هالیوود نیست که محقق می شود. قبل از واقعه ی11 سپتامبر هم چندین و چند مورد فیلم ساخته شد که دقیقا منطبق بر شکال فعالیت های انتحاری 11 سپتامبر بود. بعدها این حادثه توجیه گر لشکر کشی به نقطه ای از دنیا شد!
شاید مقصود لوینسون در این فیلم به چالش کشیدن سیاستمداران و خطی مشی های نادرست و مزورانه ی آنها بوده است.( یا حق چنین تصوری برا ی ما محفوظ است). اما اگرپس از تماشای فیلم یک بار دیگر در مورد ساختار و همچنین محتوای فیلم تامل کنیم صحت وسقم این فیلم هم پر تردید می نمایاند که شاید همو هم از حسن اعتماد ما سوء استفاده کرده باشد. این زنجیره از بی اعتمادی به رسانه در مورد همه ی بخش ها و همه ی شکل ها و قالب های آن به وجود می آید. "سگ را بجنبان " در حقیقت از درصد باورپذیری ما نسبت به مقولات مطروحه در رسانه به شدت می کاهد. آنجا که می بینیم که یک دزد در کسوت یک قهرمان معرفی می شود واین معرفی آنگونه واقعی به نظر می رسد و آنگونه همزاد پنداری بینندگان را بر می انگیزد که مردم کفش های خود را نه به احترام یک سرباز قهرمان وطن بلکه در حقیقت به خاطر یک بزهکار از پای در می آورند و مراسم با شکوهی در خاکسپاری یک دزد و نه سرباز وطن برگزار می شود. اینها باعث می شود بخندیم اما خنده ای تلخ به اینکه این فیلم یک اتفاق غیر مستند و تنها یک فیلم سرگرم کننده ، آن هم در ژانر کمدی (که این سرگرمی را تشدید می کند)نبوده و خود فیلم روایتگر پشت پرده ی سیاست و رسانه با هم است نه رو کردن دست سیاستمدار به تنهایی!
در کل این فیلم برای شناخت هرچه بیشترنقش ، جایگاه و قابلیت رسانه و هنر در پیشبرد مقاصد سیاسی مفید است. به دیگر سخن می توان از این فیلم پی برد که ساحت هنر تا چه حد می تواند مورد تعرض و سوء استفاده ی اغیار قرار گیرد.هرچند برای بیننده ی تیز بین که تنها سیاسیون را متهم نمی کند و بلکه انگشت اتهام را متوجه هنر وهنرمند غیر متعهد می داند موجب تلخ کامی است که آیا رسانه برای نفع دیگری به استحمار ماهم دست میزند !؟
