یادداشتی بر فیلم «میم مثل مادر» به کارگردانی رسول ملاقلی پور

سرانجام «رسول ملاقلی پور»، از فضای سوررئال فیلم های «سفر به چزابه»، «هیوا»، «قارچ سمی» و «مزرعه پدری» فاصله گرفت. او در «میم مثل مادر» به داستانی رئال می پردازد که تلنگری انسانی به یکی از مشکلات بشری دارد. نقص عضو و معلولیت گروهی از آدم های جنگ و پذیرفته شدن آنها در جامعه انسانی. اگرچه وی پیش از این، در اپیزود نخست «نسل سوخته»اش، نگاهی حاشیه ای به مسئله معلولیت داشته است، اما در «میم مثل مادر» این موضوع، در پیش زمینه و پس زمینه ای به شدت تاثیرگذار مطرح شده و مفهومی تازه می یابد. پیش زمینه «کاربرد سلاح های شیمیایی در جنگ تحمیلی» و پس زمینه «عشق مادری». ملاقلی پور در «میم مثل مادر» داستانش را، با صحنه هایی پرحس و حال روایت می کند. به گونه ای که در طول اثر، بارها و بارها می تواند تماشاگرش را تحت تاثیر قرار دهد. برخلاف سینمای غریزی ملاقلی پور، این بار واقع گرایی اوست، که به تشدید حس و حال اثرش انجامیده است. عنصری که همچون همیشه، ریشه در خاطرات و تجربیات وی، از سال های جنگ تحمیلی و دوران دفاع مقدس دارد. ملاقلی پور در «میم مثل مادر» نشان می دهد که دغدغه دفاع مقدس، آدم ها و بازماندگان جنگ را، هنوز در سینه اش حفظ کرده است. دغدغه رزمندگان شیمیایی شده ای، که هنوز در گوشه و کنار این سرزمین، چونان شمع می سوزند و آب می شوند. اما متاسفانه جامعه امروز نه تنها قدردان آنها نیست، که حتی چندان هم در خاطر نگاهشان نداشته است. همان آدم های جنگ که برخی شان امروز در نهایت فراموشی، به گوشه عزلت پناه برده اند. برخی شان مثل «روبیک» -جمشید هاشم پور- همچنان در سنگر خاموش خویش، روزگار سپری می کنند.
گروهی دیگر نیز چون «سهیل» (حسین یاری)، گره گیر میز و منصب و پست شده و آرمان هایشان را به فراموشی سپرده اند. ملاقلی پور دغدغه رزمندگانی همچون سپیده (گلشیفته فراهانی) را هم دارد، که در کسوت پرستار و امدادگر در جبهه های جنگ خدمت کرده اند. پرستارانی که اکنون پس از گذشت سال های خون و آتش، در مقام مادر به پرورش و تربیت فرزندان خویش همت گمارده اند. «میم مثل مادر» بازتاب تمامی دغدغه ها و نگرانی کارگردانی است، که هنوز همچون همیشه به آرمان هایش پایدار مانده و نمی خواهد مثل خیلی ها، از این دنیای پرخاطره به آسانی بگذرد.
«رسول ملاقلی پور» در «میم مثل مادر» از آن پسربچه معلول -سعید- که نقص عضوش ناشی از فجایع غیرانسانی جنگ تحمیلی است، به محرومیتی در جامعه می رسد، که پذیرش و درک آن برای بسیاری دشوار می نماید. تصویری که وی از این قربانیان نشانمان می دهد، نخست کمی دهشت بار و هراسناک است. درست چون وحشت و هراس «سپیده» از داشتن کودک معلولی که هنوز متولد نشده است، اما او را کابوس وار، در گهواره ای که تهیه کرده است پیش چشم می بیند. یا نماهای درشت از آسایشگاه معلولان جنگی که لرزه بر اندام تماشاگر می اندازد. اما ملاقلی پور به تدریج، آنها را تلطیف می کند و به صحنه هایی دل انگیز و انسانی می رسد. به ویژه در دو صحنه آوازخوانی معلولان و به طور خاص همخوانی آنان در فصل پایانی فیلم. سکانسی که شاید کمتر چشمانی را به اشک میهمان نکند. در همین صحنه های سرشار از لطافت، صداقت و شرافت است، که وی احساسات مادرانه را نمایان می سازد.
سپیده (با بازی چشمگیر گلشیفته فراهانی) به عنوان مادری که هنگام پرستاری در جبهه های جنگ، شیمیایی شده، اینک از ثمره ناتمام ازدواجش با رزمنده سابق و دیپلمات کنونی، با چنگ و دندان مراقبت می کند، تا بدانجا که تمامی موجودیت انسانی خود را به پای او می ریزد. در طول این ایثار مادرانه، تماشاگر بارها شاهد نمایش پاک ترین احساسات انسانی است، که به خوبی نیز در کادر دوربین ملاقلی پور نشسته است. از جمله در صحنه ای که «سپیده» برای تهیه داروی پسرش (سعید)، خطر حضور در دخمه قاچاقچیان دارو را به جان می خرد. سپس در حالی که عوارض شیمیایی شدنش، دیگر بار پس از سال ها بروز می کند، شاهد از بین رفتن و شکسته شدن آمپول های حیات بخش فرزندش، در زیر دست و پای رهگذران است. در این صحنه انگار شیشه های عمر سپیده اند که یکی یکی می شکنند. اما او در نهایت درماندگی و عجز هنگامی که به خانه می رسد، برای تزریق آخرین سرنگ دارو به سعید، به ناچار در برابر پافشاری او به تقسیم همان اندک داروی باقی مانده، تن می دهد. یا در صحنه ای دیگر -که بی شک از درخشان ترین و تاثیرگذارترین سکانس های فیلم است- که سپیده پسرش سعید را نیمه جان از وان حمام بیرون می کشد، هنگام تنفس مصنوعی به وی برای لحظه ای درمی ماند. اینجاست که با تمامی وجود رو به آسمان فریاد می زند و خدا را می خواند. سکانس ناب و درخشانی ،که بازی تحسین آمیز و باورپذیر «گلشیفته فراهانی»، تاثیر آن را دوچندان کرده است.
«میم مثل مادر» را می توان نقطه عطفی، در سینمای «ملاقلی پور» دانست. چرا که در این فیلم دیگر از فضاهای عصبی و پرتنش آثار پیشین او خبری نیست. مثل آن قیامت جنگ داخل سنگر «هیوا»، یا شلوغی و آشفتگی «قارچ سمی». حتی از آن خود ویرانگری گروهان اسیر دام دشمن «مزرعه پدری» یا آسایشگاه آزاردهنده و پرتنش «قارچ سمی» نشانی نیست. «میم مثل مادر» فراز و فرود آن چنانی در فیلمنامه و ساختار ندارد. مانند «فلاش بک» و «فلاش فوروارد»های متعدد «سفر به چزابه» یا زمان های لایه دار و تو در توی «هیوا»، که در بسیاری اوقات تماشاگرش را سردرگم و پریشان می ساخت. ملاقلی پور در این فیلم، حتی تماشاگر احساساتی خود را بی پاسخ نمی گذارد. خم به ابروی «سعید» معصوم نمی آید،که در وضعیتی بحرانی به سر می برد و حسابی تماشاگر را، درگیر شرایط دشوار زندگی خود ساخته است. «سپیده» هم پس از آن همه مقدمه چینی، با زمزمه سرودی که با سعید خوانده، بر تخت بیمارستان، به نقطه پایان زندگی اشمی رسد . در حقیقت گذر ملاقلی پور از فضاهای فیلم های پیشینش، «میم مثل مادر» را به نگاهی شریف و انسانی و حتی در مواردی، تکان دهنده کشانده است. چه در مورد رزمندگان دوران جنگ، چه درباره معلولان جنگی و چه درخصوص اقلیت های مذهبی مبارز در جبهه های نبرد و حتی درباره مقام مادر ،که هسته اساسی داستان فیلم او به شمار می آید. بی شک نوعی نگاه مادرانه، در جای جای پلان ها و نماهای فیلم موج می زند. کارگردانی «میم مثل مادر» نشان از پختگی «ملاقلی پور»، در عرصه فیلمسازی کلاسیک امروز دارد. «حرکات دوربین»، «کاربرد اسلوموشن در نماهای تاثیرگذار»، «بهره گیری از نماهای درشت اما کاربردی»، «استفاده از میزانسن های مفهومی»، «بازی های باورپذیر، روان و درخشان» و...، همگی به درستی در خدمت فضاسازی اثر می باشند. «ملاقلی پور» در «میم مثل مادر» با کمترین حاشیه پردازی، تماشاگرش را وارد ماجرای داستانش می کند. سپس با پرداخت صحیح شخصیت ها و روابط میان آنها، احساسات تماشاگر را به خوبی گرفتار روایت خود می کند، تا بتواند صحنه های پرتعلیق فیلمش را -به ویژه در سکانس های به خطر افتادن مکرر زندگی سعید- ارائه دهد. سکانس های نفس گیری که در کمتر آثار ملودرام سینمای ایران، می توان سراغی از آنها گرفت.
بی تردید تاکنون هیچ یک از کارگردانان سینمای جنگ به جز رسول ملاقلی پور، حضور زن را در آثارشان، این چنین پررنگ و تاثیرگذار ترسیم نکرده اند. فیلم های «مجنون»، «خسوف»، «پناهنده»، «سفر به چزابه»، «نجات یافتگان»، «هیوا»، «نسل سوخته»، «قارچ سمی» و «مزرعه پدری» گواه این ادعاست. اکنون نیز در «میم مثل مادر» زن نقشی محوری دارد و در کسوت یک مادر نستوه، فداکار و از جان گذشته ظاهر می شود. تا بدانجا که در تیتراژ آغازین ملاقلی پور فیلمش را «به همه مادران» تقدیم می کند. اما متاسفانه وی برای تکریم و اثبات حرمت مادر، کار را به طرد پدر کشانده است. تا بدانجا که «سهیل»، «سپیده» را برای سقط جنین به شکنجه گاهی می برد، تا فقط به خواسته هایش برسد. او به علایق «سپیده» بی توجه است. زیرا نوار پیام تلفنی او را پاک می کند. انحصارطلبی سهیل تا بدان اندازه است، که به قطع ارتباط «سپیده» با فرزانه اصرار دارد. ریاکار است چون برای کسب شغل سیاسی، همواره پیراهن یقه بسته را ترجیح می دهد. مردسالار است چون هنگام سونوگرافی سپیده، پیش از آگاهی از سلامت جنین، سراغ جنسیت جنین را می گیرد که: «حتما پسر است». بسیار رسمی اندیش است زیرا خواهان رنگ طوسی، برای اتاق های خانه اش می باشد تا احساس کند خانه درست مثل اداره اش است. از مذهب استفاده ابزاری می کند چون برای سقط جنین تصمیم به استخاره می گیرد و به سپیده می گوید: «پول دیه شو کنار گذاشتم.» بی رحم است چون همسرش را برخلاف میل باطنی او به شکنجه گاه سقط جنین می برد. در عین قدرت، زبون است زیرا به زن قابله، برای سقط جنین سپیده التماس می کند. سهیل نسبت به زن و فرزندش آنچنان بی تفاوت است، که هنگام انجام معاینات سونوگرافی سپیده، مدام با تلفن همراهش درباره کارش صحبت می کند. سهیل رزمنده ای است که اکنون به تمامی اعتقادات و آرمان هایش پشت پا زده و می گوید: «از نظر من جنگ تموم شده». حتی گاه پا را از گلیم خود فراتر می گذارد و به نظام آفرینش الهی هم می تازد که: «هر چیزی پرتی داره، این بچه هم پرتی خلقته». او بی نهایت فرصت طلب است چون نمی خواهد موقعیت کاری خود را، در وزارت خارجه به سبب داشتن کودکی معلول از دست بدهد و... ملاقلی پور در «میم مثل مادر» خوب بودن مادر را، از طریق بد بودن پدر به اثبات می رساند. در نهایت کم لطفی و بی منطقی نیز از مرد داستانش، دیوی مخوف می سازد و سانتی مانتالیسم شدیدی را بر فیلمش حاکم می کند. به همین سبب آن دختر خیابانی با بازی لوس و بی منطق، که نام «فرشته» را هم یدک می کشد ، مادر سپیده و حتی «روبیک» به فیلم سنجاق شده اند. شخصیت هایی اضافی که حذف آنها، هیچ لطمه ای به اثر نمی زند.
پیشینه عکاسی «ملاقلی پور» این امکان را برای او فراهم آورده است، که تصویر و محدوده کاربردی آن را بشناسد و بر اجزای میزانسن فیلم هایش چیرگی داشته باشد. فیلم برداری پرجلوه و دقیق «شاپور پورامین»، به این ویژگی جلوه ای خاص بخشیده است. به همین سبب ملاقلی پور در «میم مثل مادر» می داند چگونه کنترل احساسات تماشاگرش را در دست گیرد و دست کم تا پایان نمایش فیلم، فرصت تفکر بر مناسبات داستانش را به مخاطب ندهد. اگر این قدرت و روند را جزو منطق درونی اثر بدانیم، بی شک مهر تاییدی بر توانایی و تسلط کارگردان، بر عناصر اجرایی اثرش زده ایم.
فیلم بیشترین تاثیرش را مدیون بازی غافلگیرکننده، تاثیرگذار، متفاوت و دلنشین «گلشیفته فراهانی» است. تا بدانجا که می توان ادعا کرد بیش از آن که فراهانی وابسته به فیلم است، «میم مثل مادر» وابسته به بازی و حضور او می باشد. بی تردید ملاقلی پور با این فیلم به نقطه اوجی در کارنامه سینمایی اش دست می یابد. وی این موفقیت را مرهون دور شدن از سینمای مورد علاقه اش و رویکرد به سینمای اجتماعی اما باورپذیر می باشد. ملاقلی پور در «میم مثل مادر» با روی آوردن به سینمای قصه پرداز و ملودرام، قلب و احساس تماشاگر را هدف قرار می دهد. با نشانه رفتن بر این ویژگی، مخاطب احساساتی اش را نیز با خود همراه می سازد و او را، در اتفاقات به شدت واقعی فیلم غرق می کند. در پایان نیز تماشاگر را وامی دارد تا به نشانه احترام، تشویقش را نثار فیلم کند. بی تردید مخاطب داستان فیلم را باور و با آن همذات پنداری می کند، چرا که بارها و بارها مابه ازای بیرونی آن را در دنیای پیرامونش به چشم دیده است. بی شک در «میم مثل مادر» خشونت هست، عصبیت هم هست. اما باید در نظر داشت که بار عاطفی فیلم، بر محور همین دو عنصر استوار است.
«میم مثل مادر» این پتانسیل را دارد، که به ورطه فیلم های سطحی و بی محتوای هندی بغلتد. اما ملاقلی پور با پرداخت مناسب صحنه ها، شخصیت ها و حفظ منطق داستان اثرش را، از این خطر می رهاند. چون نمی خواهد به شعور تماشاگرش توهین کند و او را دست کم بگیرد، بلکه قصد آن دارد او را به تفکر وادارد. بزرگ ترین ضعف فیلم در پرداخت شخصیت سهیل (حسین یاری) نمود دارد. چگونه می شود مردی تا بدین حد عاشق همسرش باشد، که حتی مسمومیت شیمیایی او را مدت ها از وی پنهان کند، اما به ناگاه پس از موفق نشدن در سقط جنین «سپیده»، وی را رها کند و مسیری خودخواسته را بر گزیند. ولی دیگربار ناگهان فیلش یاد هندوستان می کند و نزد «سپیده» و فرزندش «سعید» باز گردد؟ چرا او که زمانی داعیه جنگ و جبهه را داشته است توانایی رویارویی با فرزندی معلول، که نتیجه همان جنگی است که او در آن حضور داشته را ندارد؟ لحن عصبی ملاقلی پور که در بیشتر ساخته های وی، موتیفی دوست داشتنی است در «میم مثل مادر» در پشت پرده احساس گرایی وی محو می شود. این خود اتفاقی خوشایند در سینمای ملاقلی پور است، که باید آن را به فال نیک گرفت.
«ملاقلی پور» در «میم مثل مادر» آنچه را که مدنظر داشته است، به خوبی به نمایش می گذارد. بی تردید او در این فیلم وسواس بسیاری، برای رسیدن به یک ایده آل محتوایی و بصری دارد. آنچه در این فیلم بیش از هر چیز دیگر بارز و نمایان است، تلاش ملاقلی پور برای ارائه حسی مادرانه در کلیت فیلم و ادای دین، به تمام مادران نسل جنگ است. نهایت بی انصافی است که در بررسی این فیلم، از تاثیر فیلم برداری درخشان، موسیقی تاثیرگذار و بازیگری چشمگیر برخی بازیگران یاد نکرد. یا از زیباترین، تاثیرگذارترین و به یادماندنی ترین سکانس فیلم نگفت. سکانسی که «سهیل» پس از تزریق آمپول به سپیده (گلشیفته فراهانی) در منزلش، او را وادار به دویدن می کند، تا جنینش سقط شود. نمای اسلوموشن دویدن های سپیده و به در و دیوار خوردن های او، هرگز از خاطر تماشاگر محو نمی شود. بی شک این ماندگاری نیز نتیجه بازی بی نظیر و درخشان «گلشیفته فراهانی» است. بی تردید فیلم های «سفر به چزابه» ، اپیزود دوم «نسل سوخته» و بخش هایی از «مزرعه پدری» بیانگر این حقیقتند، که ملاقلی پور توانمندی ساخت صحنه های تاثیرگذار و حسی را دارد.
سکانس آغازین «میم مثل مادر» گواه تازه ای برای این ادعاست. «سپیده» قطعه ای کلاسیک را با ویولن می نوازد و پیش زمینه سیاه، تصویر او را تنها، تک افتاده و محزون نشان می دهد. صحنه ای که کل فیلم را در دل خود جای داده است.
البته به تمامی اینها کلمات و برخی دیالوگ های نغز فیلم و مخصوصا آن مونولوگ های تکان دهنده «سپیده» را اضافه کنید. صحبت های سپیده در آن حال زار و بر تخت بیمارستان که بر تصاویر اجرای سعید در حال گریه شدید شنیده می شود که: «میم مثل مهتاب... میم مثل مادر»، سعید نیز پس از این مونولوگ انگار صدای مادرش را از آسمان می شنود. رو به آسمان می کند و قطعه اش را با نت «می» آغاز می کند. همزمان با این آغاز، پایان زندگی مادر نیز رقم می خورد. پایانی که می تواند آغاز یک ماجرا باشد.