فیلمهای بیست و یک گرم- اره1 و 2- پنجره مخفی-هوش مصنوعی
بیست و یک گرم

کارگردان: الخاندرو گونزالس ایناریتو (Alejandro Gonzalez Inarito)
نویسندهی فیلمنامه: گیی رمو آریاگا (Guillermo Arriaga)
بازیگران
شان پن (Sean Penn) در نقش پاول ریورس
نیامی واتس (Naomi Watts) در نقش کریستینا پک
بنیچیو دل تورو (Benicio Del Toro) در نقش جک جوردن
ملیسا لئو (Melissa Leo) در نقش ماریان
ادی مارسان (Eddie Marsan) در نقش جان
شارلوت گینزبورگ (Charlotte Gainsbourg) در نقش مری
این فیلم یعنی بیست و یک گرم رو در موردش خیلی شنیده بودم اما این چند وقت پیش سینما ماورإ شبکه ی چهار
گذاشت که واقعا یکی از فیلمهایی بود که باید با صبر و حوصله نگاه کرد و اینطوره که به دل میشینه فیلمی کاملا معناگرا با دیدی کاملا اجتماعی و احساسی .
"بیست و یک گرم فیلم هیجانانگیزی است؛ البته فقط برای تماشاگری که با صبر و حوصله فیلم تماشا میکند.
و البته نباید هنگام دیدن فیلم سرت را بچرخانی، چون ممکن است بخشی کلیدی از اطلاعات داستانی را از دست بدهی."
برای من یا هر کسی که این فیلم رو میبیند یک چیزخیلی جالب است این که صحنه هایی که شاید در اول نشان داده میشوند کلیدی و اصلی که امکان داره یکی از پایانهای فیلم باشد یا اینکه فقط یک راه گم کردن هست مثل اینکه کاراکتر ها به کارهایی که میخواهند انجام بدهند فکر میککند یا اینکه دارند تعریف میککند یا به انها فکر میکند که قبلا انها رو انجام دادند.
شاید نویسنده یا کارگردان فیلم میخواسته اند که رابطه ای درجامعه تعامل، برخورد یا هر چیزدیگری که باعث رویاروییهانسانها در هر طبقه ی اجتماعی میشه اون هم از هر نوع تصادفی .
در این فیلم صحبت از برخورد ادمها در مقابل مشکلات و بلاهایی که برسرهم اوردند البته خواسته یا ناخواسته میشود.
نکته ی بعدی اینکه 21 گرم تقریبا صد سال پیش یعنی قرن بیستم یک دانشمند با تحقیقاتی که برروی وزن انسانها قبل و بعد
از مرگ بر روی انها انجام داده بود این نتیجه را گرفت که هنگامی که جان از بدن انسان خارج میشود حدود بیست و یک گرم از وزن کاسته میشود البته این نظریه بعدها رد شد اما این بیست و یک گرم هنوز برای بعضی ها باقی مانده است و نکته ی جالب این نامی است که برای ان گذاشته شده است.
بعد از نام فیلم به فیلم برداری میرسییم که کمتر فیلمی است که به این صورت باشد یا اینکه دوربین مانند بیشتر فیلمهایی که میبینیم نیست که صحنه ها را از جایی ثابت نشان دهد بلکه دوربین مانند فردی است که به دنبال کاراکتر ها میرود یا در بعضی موارد مداخله هم میکند.
کارگردان این فیلم، الخاندرو گونزالز ایناریتو ، با هنرمندی فیلم را به قطعات مختلفی تقسیم کرده و با پس و پیش گذاشتن هوشمندانه این قطعات،یک شبه معما برای بینندهاش به وجود آورده ، معمایی که با سکانس آخر گرچه حل میشود، ولی در همین سکانس با جملات بالا معمایی جدید طرح میشود.
-------------
اره1 و 2
نسخه اول فیلم اره توسط جیمز وان و به نویسندگی خودش و لیگ وانل با سرمایه حدود 24 میلیون دلار در سال 2004ساخته شد. که البته در فیلم بازیگرهای زیاد سر شناس ومعروفی هم بازی نکردند اما نکته جالب اینجاست که بازهم فیلم فروش زیادی داشت. با نگاه اول به تریلر و باکس شاتها و پوستر فیلم این طور برداشت میشد که با فیلمی صرفا ترسناک و با چاشنی کشت و کشتار مواجه هستیم ولی بعد از اکران فیلم همه چیز به گونه ای تغییر کرد به طوری که فیلم با دو جایزه برای بهترین فیلم و پنج نامزدی برای بهترین فیلم ترسناک و همینطور با فروشی نزدیک بر 220 میلیون دلار تمام نظریات بر این فیلم رو از بین برد که اول از همه شوک به مخاطب وارد میکرد یا حتی با اعصاب مخاطب هم بازی میکرد.
داستان فیلم حاکی از یک قاتل زنجیره ای بود که دوست داشت با ربانیان خود به نحوی زیرکانه بازی کنه ولی نقطه اوج فیلم در 10 دقیقه آخر یا همان صحنه ی اخر فیلم اتفاق می افتاد که به یکباره تمام نتیجه گیری بازیگر رو مبنی بر حضور قاتل رو منتفی میکرد! ریتم آرام تا اواسط فیلم و انتظار تماشاگر برای فهمیدن باقی ماجرا در کنار ریتم تند و هیجان وار انتهای فیلم کاملا شوکی القا میکرد که بیننده بعد از دیدن فیلم بر روی چگونگی اتفاقات یا مکالمات که مهمترین مفهوم فیلم در اونهاست که
قاتل به صورت معما واری حرف میزنه و افراد رو وادار به فکر میکنه در صورتی که همه چیز به خود مقتولین بر میگرده . اطمینان به این فیلم و داستان طوری بود که شماره دوم این فیلم در شب هالووین به اکران
رفت و داستان فیلم بر همان قاتل خوش فکر متکی بود اما احساس شوک آخر به قدری به دل تهیه کنندگان نشسته بود که در این نسخه هم به طوری زیرکانه تغییر روند داستان میدهد که باز به ادم احساس گول خوردن میکنه!

از نظر فیلمنامه و پرداخت فیلم سری اول مورد قبول تر و خوش ساخت تر هست ولی به نظر من شوک پایانی فیلم به مراتب بیشتر از سری اول هست. به نظر من یکی از مهمترین پیامهایی که این فیلم میده به مخاطب یا به کسانی که در فیلم مورد بازی قرار میگیرن اینه که خیلی سخته که زمان مرگ دقیق رو به یکی که داره میمیره بگی و اون بدونه که هیچ راهی نداره پس این رو روی دیگران انجام میده و میخواد نشون
بده به خودش که ادمها زندگی کردن رو دوست دارند و این حس متعالی درون انسانه که میجنگه تا زنده بمونه حتی در فیلم اره 2 میبینیم که یک دختری چندین بار دست به خود کشی میزده اما هم این که اگر که مورد
بازی قرار گرفته خودش رو نجات داده پس این احساس ادمها رو در مورد زنده موندن احساس بقا یا هر چیز دیگه ای که ادمها برای زنده موندن دست به اون کارها میزنند به هر قیمتی که شده.
یک چیزی در قربانی گرفتن های این قاتل زنجیره ای گفتنی است و ان اینکه قاتل قربانی های خود رو به واسطه رفتارهای بد قبل خود شکنجه میکنه و قربانی رو بین دو راهی قرار میده که یا میمیره یا برای رسیدن به هدفی که قبلا به اون خیانت میکرده یا مورد ظلم قرار میداده پای خود رو هم از دست بده!
البته فیلم
SAW فیلم فوق العاده ای در ژانر وحشت نیست ولی در کنار فیلمهایی که از نظر فیلنامه ضعیف و افکتهای سینمایی گول زننده قابل ارزش هست و این هیجان ببینده تا آخر فیلم سیر خوبی رو پیش میبره
و این چیدمان قتلها و قربانی که بوسیله قاتل به طوری جالب و هوشمندانه صورت میگیره دیدنی هست.

باید این رو هم بگم که اره 3 هم در سینماها ی امریکای شمالی به نمایش در اومده که در هفته ی اول فروش به فروشی 14 میلیون دلاری دست یافت وعنوان پر فروشترین فیلم رو به خودش اختصاص داد و
کارگردان این مجموعه اعلام کرده که در سال اینده باید منتظر اره 4 هم باشیم.

----------------------------------
نگاهی به فیلم پنجره مخفی
فیلم پنجره مخفی با بازی هنرمندانه ی جانی دپ در سال 2004 بر روی پرده های سینما ها رفت.
داستان فیلم:
زندگی یک نویسنده ی تنها که برای راحتی خود و بعد از جدا شدن از همسر خود در مکانی جدا
از شهر در کلبه ای به تنهایی زندگی میکند و به زندگی کسالت بار خود ادامه میدهد و با افکاری
نا اشنا از یک پنجره ی مخفی در اتاق زیر شیروانی ،خوابهایی کلیشه ای از مکان دور و روزهای
خوش زندگی خود را به یاد میاورد... تااینکه یک اتفاق زندگی کسالت بار او را به هم میزند .
مردی که ادعا میکند از قسمت دوری از ایالت متحده امده است که از نویسنده ای که داستان او
را دزدیده (دزدی ادبی)و به نام خود در سالها پیش به چاپ رسانده است بخواهد که انرا به نام
نویسنده ی اصلی ان باز گرداند و در اصل پایان انرا که دستکاری کرده است دوباره به همان صورت
قبل مکتوب کرده و انرا دوباره بهچاپ برساند.
و بلاخره نویسنده با به یاد اوردن اینکه این داستان زودتر از اینکه توسط فرد دیگری به تحریر در اید
نوشته شده است و در مجله ای به چاپ رسیده است و نشان دادن ان به نویسنده ی مدعی حق
خود را ثابت کند اما این مجله فقط در دست همسر او بوده است و باید انرا از همسرش درخواست
کند که برای اوپست کند .
اما در این بین اتفاقهایی دیگر رخ میدهد سگ نوینده توسط مدعی با پیچ گوشتیی که در انبار بوده
کشته میشود و نویسنده به پلیس محلی خبر میدهد که هر چه زودتر به دستگیری این فرد اقدام کند.
و همچنین به وکیل خود نیز خبر میدهد که مراقب کارهای او باشد و به او برای دستگیری هر چه زودتر
کمک کند و ... .

اما ایا اینکه ان فرد کیست یک مدعی یا یک فرد روانی با تحت تاثیر قرار گرفتن خواندن این داستان یا
اینکه یک ساخته ی ذهنی که از افکار نویسنده ی خود سر چشمه میگیرد و در حقیقت برای رسیدن
به ان ذهنیت خود این فرد افریده شده است با ویژگیهایی که مخوصوص یک فرد از ایالت
می سی سی پی امریکا امده و ...
و یا فقط یک فکر مانند افکار دیگر است که جدی گرفته نمیشود !!!؟
فیلم با صراحت این را بیان میکند که انسانها همان چیزی هستند که خودشان میخواهند و خود را به
راحتی عوض میکنند و میتوانند انچه باشند که میخواهند انچه که شاید هم نمیخواهند اما میتوانند
باشند یا با شخصیتهای اصلی خود به مبارزه در ایند و انها را ایده ال خود ندانند و به خلق شخصیتهای
دیگری که میخواهند مانند انها باشند بپردازند.
شاید با دیدن فیلم اصلا به جاهایی که فکر نمیکنید یا اصلا پی نخواهید برد تا لحظه ی اتفاق و با وارونه
شدن داستان و جا خوردنی که مد نظر کارگردان ویا حتی نویسنده بوده است که به ان نیز دست یافته اند
فکری متفاوت با ان فکر اولیه ای که داشته اید برسید.

-----------------------------
فیلم هوش مصنوعی
طرح اولیه فیلم حاصل تلاش استنلی کوبریک کارگردان فقید سینما بود.در 1991 زمانی که تصمیم به ساخت فیلم داشت و با کمپانی های معتبر دنیا در حال مذاکره بود،به دلیل مشکلات فنی در تهیه جلوه های ویژه فیلم از ساخت آن منصرف شد.سالها گذشت تا پروژه به دست استیون اسپیلبرگ افتاد و سرانجام در سال 2001 فیلم روانه سینماها شد.فیلمنانه نویس و گارگردانA.I : استیون اسپیلبرگ،بر اساس طرحی اقتباسی از یان واتسون و قصه برایان آلیس.
در این فیلم اسپیلبرگ یکی از شاهکارهای بعدی دوران کارگردانی خود را به وجود می آورد.استفاده از نور و سایه روشن مناسب،ضرباهنگ نسبتا کند و پلانهای طولانی،همگی به بیننده این اجازه را می دهد تا کاملا از فیلم لذت ببرد و وقفه های بعدی بسیار به موقع به تماشاگر داده می شود تا در مورد داستان فیلم و روند رو به جلو آن فکر کند.داستان فیلم،داستان بچه روباتی است که با خواندن کد فعال کننده احساس و عشق،صاحب خود را به عنوان مادر خویش فلمداد می کند و تا پایان این عشق مادر و فرزندی در نزد این روبات زنده می ماند.در طول فیلم سئوال های بسیار برای تماشاگر مطرح می شود که فیلم در صدد پاسخ گویی به این سئوالات نیست و آنها را بی جواب می گذارد و به تماشاگر این فرصت را می دهد تا خود در این مورد فکر کند و تصمیم بگیرد.یک از نقاط مثبت فیلمنامه،منطق گرایی است که از تار و پود فیلم احساس می شود و علیرغم احساسی بودن صحنه ها ،ما همواره شاهد این منطق هستیم.اوج این تقابل در صحنه ای است که دیوید ربات در اعماق آب به پری دریایی می رسد(مجسمه پری )و التماس می کند تا او را به یک پسر واقعی تبدیل کند(اشاره ای آشکار به داستان پینوکیو)ولی مجسمه پری دریایی توانایی ندارد یا به عبارت دیگر،پری دریایی هرگز وجود نداشته تا ماهیت دیوید را تغییر دهد و این تنها یک داستان است که واقعیت خارجی ندارد.

اسپیلبرگ روابط و خانواده در آمریکا را در قالب خانواده ای که دیوید به آن تعلق دارد،توصیف می کند.نقش پدر خانواده به عمد کمرنگ شده و کاملا از بچه ها و محیط خانواده دور است.
دیوید هرگز او را پدر خطاب نمی کند و نقش پدر بیشتر به عنوان یک بیگانه در خانه به چشم می آید.
دیوید یک محصول کارخانه ای است،یک ربات که نباید احساس داشته باشد.اما این ربات تمام بار احساسی فیلم را به دوش می کشد.بازی قابل قبول و در خور توجه هیلی جوئل آرمنت یکی از نقاط قوت فیلم است که به بیننده اجازه می دهد به راحتی با این شخصیت ارتباط برقرار کند.این بازی در شرایطی که آرمنت در کنار جود لا بازی می کند بیشتر کیفیت خود را به نمایش می گذارد و به نوعی جود لا را محو می کند.
فیلم هوش مصنوعی،دارای ساختار روایی محکم و مشخصی است.فیلم از چند قسمت کاملا مجزا ساخته شده:خانواده دیوید،دیوید خارج از خانه،سرزمین بدون بازگشت(این سبک جدا از هم یکی از تکنیک های کوبریک در روایت فیلم بوده است) که هر کدام به طور جدا راوی داستان و پرسش هایی است که در غایت خط روایی فیلم را تشکیل می دهد.

در بخش اول،ما شاهد روابط پرسوناژها در محیط خانه هستیم،شیطنت های بچه واقعی خانواده که از این مکا(دیوید) تازه وارد دل خوشی ندارد و با اذیت کردن دیوید تفریح می کند و حتی به خاطر حسادت بچه گانه خود تصمیم می گیرید دیوید را بد جلوه دهد تا او را به شرکت سازنده بازگرداند.اوج این حوادث،ترغیب دیوید به چیدن موی مادرشان است که در پایان فیلم تاثیر جالبی خواهد داشت(اشاره به قیچی و کوتاه کردن مو یکی از استعارات زیبای این فیلم است)
در قسمت دوم،ما باید قضاوت کنیم و تصمیم بگیریم که آیا احساس دیوید واقعی است یا نه،قابل اعتناست یا تنها یک برنامه کامپیوتری.کارگردان هوشمندانه به ما کمک می کند. در سکانس پایانی شهربازی،جایی که تمام تماشاگران در حال پرتاب کردن بطری به سوی مجریان برنامه نابود کردن مکاها هستند،تماشاگر ناچار به تصمیم گیری می شود که آیا واقعا عشقی که از روی برنامه باشد و فاقد معانی ژرف،با ارزش است؟
در بخش سوم و پایانی ،دیوید متوجه می شود که آن طور که تصور می کرده یگانه نیست و تنها محصول یک خط تولید در یک شرکت است.ابتدا با این امر مخالفت می کند و ربات همانند خود را نابود می کند،ولی زمانی که خط تولید خود را می بیند به کلی تسلیم می شود و در اثر یاس و ناامیدی تصمیم به نابودی خود می گیرد.در سکانس پایانی فیلم،زمانی که نوع برتر ماشینها توانایی زندگی دارند و نسل بشر از بین رفته است،این دیوید است که نماد تمدن بشر می شود و آخرین آرزویش،یعنی بودن در کنار مادرش به وسیله همان دسته مو تحقق می یابد و بعد با رسیدن به آرزوی خود،تبدیل به یک انسان واقعی می شود،پسری که به دنبال آرزوی خود حرکت می کند،به آن دست پیدا می کند و با آن به آرامش می رسد.