رخشان بنی اعتماددرک منارگن غرمیس:
؛تالار وحدت مملو از جمعیت بود. مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر است و ازدحام سینماگران، مسئولان سینمایی و اهالی مطبوعات. به ناگاه همراه همسرش (جهانگیر کوثری) و دخترش ،که بازیگر فیلم جدیدش نیز بوده است (باران کوثری)، وارد تالار می شود. جایی برای نشستن نیست. اما نام او کافی است که دیگران به احترام وی از جا برخیزند، تا وی به همراه خانواده اش، بر صندلی های تالار وحدت جای گیرند.همچون همیشه، وقار و متانت از نگاه، حرکات و رفتارش می بارد. یاد زمانی افتادم که در جشنواره بیست و دوم فیلم فجر، تماشاگران پس از تماشای فیلم «ننه گیلانه» به احترام نام وی به پا خاستند و تا مدت ها، صدای کف زدن های ممتد فضای سالن سینمای مطبوعات را فرا گرفت. انگار امروز پس از گذشت ٣ سال ،دیگر بار نوبت او بود، که به جایگاه برود. پس از آغاز مراسم و اعلام اسامی نامزدهای دریافت سیمرغ بلورین در رشته های مختلف، نام او بر زبان مجری جاری شد که: سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه، تعلق می گیرد به سرکار خانم «رخشان بنی اعتماد» برای فیلم «خون بازی». دیگربار خاطره جشنواره بیست و دوم تکرار شد. همگی حاضران در سالن، با احترام به تشویق وی پرداختند. وی نیز با سنگینی و وقار همیشگی و خاص، مسیر را طی نمود و به سمت جایگاه رفت. با همان شکوه هماره، سیمرغ را از داوران گرفت و پشت تریبون رفت: «این جایزه، تنها متعلق به من نیست. امشب همگی عوامل فیلم «خون بازی» در این شادی سهیم هستند.» به نزد همسر و دخترش بازگشت. در میان تشویق ممتد حاضران، بر صندلی آرام گرفت اما عکاسان محاصره اش کردند . او در مقابل فلاش دوربین آنها، فقط به زمین چشم دوخته بود.«رخشان بنی اعتماد» امسال با فیلم «خون بازی»، در جشنواره فیلم فجر حضور یافت. حضوری که با وجود رنج های فراوان، او را در این دوره از این تنها رقابت مهم سینمایی ایران، رکورددار کسب جوایز کرد. بی تردید «خون بازی» نیز چون دیگر ساخته هایش «گیلانه»، «روزگار ما»، «زیر پوست شهر»، «بانوی اردیبهشت»، «روسری آبی» و... در خاطر سینمای ایران حک خواهد شد.او با «خون بازی» تماشاگران را با خود به سفری خواهد برد، که خاطرات تلخ و شیرین آن برای همیشه در ذهنشان به یادگار می ماند. به حق که سزاوار عنوان «بانوی سینمای ایران» است، کارگردانی که دغدغه های ناتمام جامعه و زندگی شهری لحظه ای آرامش نمی گذارد. در فرصتی که دست داد، با «رخشان بنی اعتماد» از «سینما»، «خون بازی»و «سیمرغ» گفتیم. ایشان نیز در نهایت صداقت و صمیمیت پاسخگویمان بود، که جای تشکر فراوان دارد. البته در پایان وعده گفتگویی هنگام نمایش عمومی «خون بازی» را، از وی گرفتم که ایشان نیز با متانت تمام پذیرفت.
؛"" هنگام جشنواره بسیاری از منتقدان و تماشاگران، پس از تماشای «خون بازی» این شبهه برایشان پیش آمد که «رخشان بنی اعتماد» و این همه تلخی! چرا؟
؛ پس از ساخت سومین فیلمم یعنی «پول خارجی»، ترجیح دادم دیگر فیلم کمدی و مفرح نسازم. بدین معنا که مضامین آثارم را، از دل جامعه ای که در آن زندگی می کنم بگیرم. سوژه هایی بکر که تاکنون کمتر فیلمسازی، به سراغ تصویر کردن آنها رفته است اما در حقیقت ساخت فیلم های طنز، برایم جالب و جذاب است. من به هیچ وجه به تلخ دیدن زندگی و حوادث آن، عادت ندارم. بسیاری از منتقدان و تماشاگران، فیلم «خون بازی» را فیلمی تلخ می دانند اما بر این باورم که من آن را تلخ نساخته ام. تلخی این فیلم، از حقایق پنهان و آشکاری می آید، که در جامعه معاصرمان وجود دارد اما گاه به سبب زندگی ماشینی و مدرن، ما به سادگی از کنار آن می گذریم. تا زمانی هم که این مشکلات به بحرانی جدی بدل نشود، کمتر بدان توجه می کنیم. امیدوارم زمانی که شاید عمر من کفاف آن را ندهد، تلخی های جامعه آنقدر اندک شود، تا کارگردانان سینما ضرورت پرداخت به آنها را کمتر احساس کنند .متاسفانه هنوز واقعیت های تلخ در اطراف ما فراوان است. من در «خون بازی» فقط به گوشه ای از این حقایق اشاره کرده ام. دلم نمی خواهد در واکنش به تلخی های جامعه، با ساختن فیلم هایی از نوع دیگر -مثلا کمدی- تماشاگران را شاد کنم. ترجیح می دهم کسانی که در ساخت چنین فیلم هایی، مهارت لازم را دارند به سراغ آنها بروند اما بی تردید بر این باورم، که انواع مختلف فیلم باید ساخته شود ،تا خوراک سلیقه های مختلف تماشاگران فراهم شود.
؛"" با توجه به تلخ بودن «خون بازی»، فکر می کنید این فیلم زمان نمایش عمومی، از سوی تماشاگران مورد استقبال قرار گیرد؟
؛ اتفاقا هنگام ساخت فیلم خودم این نگرانی را داشتم، که «خون بازی» با فرم خاص خود و ماهیت تلخی که دارد، تماشاگر را پس بزند اما پس از استقبال تماشاگران از فیلم قبلی ام «گیلانه»، که اتفاقا آن هم تلخی خاص خود را داشت و با توجه به نظر مساعد تماشاگران و منتقدان، پس از نمایش «خون بازی» در سینمای مطبوعات و دیگر سالن های سینما نگرانی ام رفع شد. درست است که تماشای صحنه هایی از فیلم تماشاگر را رنجیده خاطر و آزرده می سازد، اما این آزار در حقیقت هشداری است، که من به عنوان کارگردانی که در قبال جامعه مسئولیت دارم، آن را ضروری می دانم. با وجودساخت انبوه فیلم های سطحی و سخیف، که متاسفانه اسم سینمای کمدی را هم یدک می کشند، خوشبختانه این روزها تماشاگران کمتر جذب تماشای آنها می شوند. به گمان من امروزه ما نباید تماشاگران را دست کم گرفته و با ساخت فیلم های عامه پسند به شعور، دانش و آگاهی آنان توهین کنیم. تماشاگر امروز مخاطب فهیمی است که تا حد زیادی، با اصول اولیه و بدیهی سینما آشناست. او به سینما می آید تا بازتابی از آنچه را که در جامعه جریان دارد، بر پرده سینما به تماشا بنشیند. به سینما می آید، تا تغذیه فکری و فرهنگی شود. به همین سبب گمان می کنم به سبب واقع گرایی و مضمون ملموس و به روز «خون بازی»، این فیلم بتواند تماشاگر را جذب سالن نموده و او را با رضایت خاطر، رهسپار خانه کند. من فیلمم را ساخته ام و اکنون نوبت تماشاگران و شما منتقدان است، که به بررسی آن بپردازید.
؛"" بی تردید «خون بازی» چه به لحاظ مضمون و چه بازیگری و دیگر عوامل و عناصر، فیلم تاثیرگذاری است اما مسئله این است که آیا انگیزه اصلی شما در ساخت این فیلم، معضل «اعتیاد» بوده است؟
؛ درست یادم می آید زمانی که فیلم مستند «زیر پوست شهر» را ساختم، به آن اجازه نمایش داده نشد. مسئولان می گفتند که نمایش این فیلم ایجاد نگرانی می کند. در حالی که به نظر بسیاری از کارشناسان اجتماعی، همین نگرانی خود وسیله ای بسیار موثر برای پیشگیری بود. من در «خون بازی» به دلایل اعتیاد نپرداخته ام، زیرا نکته ای که برایم اهمیت داشت، تلاش برای رسیدن و به تصویر کشیدن ماهیت واقعی اعتیاد بود. این ماهیت نیز بیش از آنچه در «خون بازی» به نمایش درآمده تلخ می باشد. رشته های پنهان و نامرئی آن نیز دهشت بارتر از آن است، که شما در فیلم می بینید. حتی انهدام و ازهم گسیختگی که در روابط فرد معتاد با خانواده اش ایجاد می شود، ویران کننده تر از آنی است که من در «خون بازی» تصویر کرده ام. خوشبختانه امسال ٢ کارگردان صاحب نام و صاحب سبک سینمای ایران، یعنی «داریوش مهرجویی» و «مسعود کیمیایی» نیز «اعتیاد» را، دستمایه جدیدترین آثارشان قرار داده اند. البته در «سنتوری» مهرجویی و «رئیس» کیمیایی ،«اعتیاد» با نگرش های متفاوتی، که خاص سازندگان آنهاست به تصویر کشیده شده است. نگاهی که بی شک تاثیرگذار و هشداردهنده می باشد. از این بابت بسیار خوشحالم که فیلم من و «سنتوری» داریوش مهرجویی، مورد استقبال منتقدان و تماشاگران قرارگرفته و جوایزی هم، نصیب این دو فیلم شده است اما خوشحالی من بیشتر به سبب طرح مسئله «اعتیاد»، از سوی کارگردانان برجسته سینمای ایران و پذیرش آن از سوی تماشاگران، به عنوان یک معضل اجتماعی است، که کم کم دارد به یک بحران تبدیل می شود.
؛"" فیلم شما در جشنواره امسال، رکورددار کسب سیمرغ های این رقابت فشرده شد. از این که امسال با «خون بازی» چندین سیمرغ نصیب فیلمتان شد چه احساسی دارید؟
؛ شاید باور نکنید اما نگرانی ام بیشتر شده است. هنگامی که جایزه ای می گیری متوجه این حقیقت می شوی، که کارت موردپسند داوران و تماشاگران قرار گرفته است. با کسب این جوایز نیز انتظارات جامعه، مسئولان، تماشاگران و منتقدان، از تو بیشتر می شود. برای من و کارگردانانی که کارنامه قابل قبولی در عرصه سینما دارند، اهدای سیمرغ جز این که مسئولیت ما را در قبال تماشاگران و جامعه سنگین تر می کند، ارمغانی دیگر به همراه ندارد. من پس از ساخت مستندهای اجتماعی بسیاری، که همگی آنان به نوعی بازتاب شرایط اجتماعی بودند و به ویژه پس از ساخت دو فیلم «روسری آبی» و «زیرپوست شهر» از سوی تماشاگران و منتقدان، بیشتر زیر ذره بین قرار گرفتم زیرا کارهایم با دقت بیشتری مورد نقد و موشکافی قرار می گرفت. به همین سبب پس از آن همواره تلاش داشته ام، تا ضمن احترام به تماشاگر فیلم هایی بسازم که به اعتبار خودم نزد منتقدان خدشه نزنم. از این رو اهدای سیمرغ، برایم تازگی چندانی ندارد. البته نمی توانم منکر این شوم، که از گرفتن این جایزه خوشحالم اما از طرفی برای کار بعدی ام دلشوره ایجاد می شود. آنچه برایم اهمیت دارد و در جلسه مطبوعاتی «خون بازی» هم به آن اشاره کردم این است که اگر تماشای فیلم «خون بازی» حتی از ابتلای یک جوان به اعتیاد، در هر کجای این دیار و سرزمین جلوگیری کند، من به هدف خود رسیده ام و جایزه واقعی ام را گرفته ام. فقط همین!